تبليغاتX
باغدشت وطن من دوستت دارم

باغدشت وطن من دوستت دارم

باسمه تعالی

راه جذب دیگران دوست داشتن خویشتن است. افراد جذاب به قضاوت در مورد خود و دیگران نمی اندیشند. آنها نشانه های عشق را در میابند. در مورد عشق می اندیشند و با هر عملشان عشقشان را بیان میکنند.

 

این یک واقعیت است که ما میخواهیم مردم دوستمان داشته باشند و وقتی میگوییم اهمیتی ندارد که مردم در موردمان چه فکر میکنند حقیقت را نگفته ایم.

 

همه ما آرزو داریم که دوستمان بدارند، به ما احترام بگذارند و به دید مثبت در ما بنگرند . تعاملات انسانی ما برای ایجاد احساس خوب بودن، عزت نفس و شادی حیاتی هستند.

 

 

وقتی متوجه میشویم که شخصی ما را دوست ندارد یا به طریقی از ما دوری میکند احساسات متفاوتی به سراغمان می آید از خشم و عصبنیت گرفته تا غمی ژرف و ناراحتی بی انتها.

 

هر یک از ما که تلاش کرده در نظر همه جذاب و دوست داشتنی باشد سرانجام به این نتیجه رسیده که این تلاشی خسته کننده و بیهوده است.

 

غیر ممکن است که دیگران را مجبور به دوست داشتنتان کنید زیرا حتی اگر موفق هم بشوید سرانجام در این روند خودتان را گم میکنید.

 

 

وقتی شما سعی میکنید آنچه باشید که دیگران میخواهند و یا برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران نقش بازی کنید معمولا کسانی که آرزو میکنید جذب شما شوند از شما دور میشوند زیرا نسبت به شما احساس بیگانگی میکنند.

 

راه جذب دیگران در این است که کاری انجام دهیم که واقعا سخت باشد و این نیازمند این است که در درجه اول خود را دوست داشته باشیم و به خود احترام بگذاریم.

 

تنها زمانی که ما خودمان را دوست داشتنی میدانیم و وجود، نیازها، عقاید، ارزش ها و ویژگی های شخصی واقعی خود را میپذیریم، به فرمول جذابیت دست یافته ایم.

 

اگرچه همه جذب صداقت شما نمیشوند اما آنهایی که به طرف شما جذب میشوند معمولا دارای هوش هیجانی بالا وافرادی رشد یافته و بالغ هستند که قدر روابط بی پیرایه و حقیقی را میدانند.

 

دوست داشتن خویشتن، اعتماد به نفس و صداقت کلیدهای اصلی جذابیت هستند. برای افزایش جذابیت و تبدیل وضعیت از"تلاش برای جذب افراد" به جذب خودکارافراد یک سری تغییرات و تدابیر ویژه وجود دارد که میتوانید اتخاذ کنید.

 

شما میتوانید از این 36 روش زیر برای جذابیت بیشتر خود استفاده کنید.

 

1. روش زندگی خودتان را داشته باشید. خود واقعی تان، فلسفه، ارزش ها و علائق تان را شکل دهید و تعریف کنید به جای اینکه ناخودآگاه آنها را از خانواده، همسالان، مذهب یا فرهنگتان بگیرید.

 

2. نیاز به تایید دیگران را از زندگی خود حذف کنید. به خاطر عقاید دیگران یا میل به تایید دیگران کاری را انجام ندهید. به خاطر آنچه برای خودتان مهم و ارزشمند است دست به انجام کارها بزنید.

 

3. به غریزه خود اعتماد کنید و دست به تجربه های جدید بزنید. خود را بشناسید و حتی اگر در این مسیر شکست خوردید آنچه را که باعث لذت شما میشود و برای شما هیجان انگیز است کشف کنید.

 

4. دیگران را همان گونه که هستند قبول کنید. در مورد دیگران قضاوت و انتقاد نکنید. روی نقاط قوت آنها تمرکز کنید. یاد بگیرید که با افراد با روحیه ناملایم بدون کوچک کردن خود رفتار کنید.

 

5. . واقعا به سخن افراد گوش کنید. فراتر از گوش دادن وموافقت با آنها عمل کنید. کاری کنید که آنها بفهمند شما واقعا آنها را درک می کنید.

 

6. به مشکلات حل نشده در زندگی تان توجه کنید. رو راست باشید. ببخشید و اگرلازم است تقاضای بخشش کنید انرژی که صرف این مشکلات کرده اید را صرف کارهای بهتری کنید.

 

7. زندگی سالمی داشته باشید. فعالیت ورزشی روزانه داشته باشید. در غذا خوردن از هوا و هوس پیروی نکنید و غذای سالم بخورید تا برای جسمتان مفید باشد. این کار را برای احترام به خودتان انجام دهید نه برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران.

 

8. خودتان وارد عمل شوید. برای انجام کارها منتظر نمانید. خلاق، اهل عمل و یاری رسان باشید.

 

9. .به افراد نشان دهید که به آنها اهمیت میدهید. فقط حرف نزنید. به گونه ای با آنها برخورد کنید که بفهمند برایشان ارزش قائلید.

 

10. به جنبه مثبت افراد توجه کنید. نه از این نظر که چه کسانی هستند بلکه از این منظر که چه کسانی میتوانند باشند و این دیدگاه خود را از به آنها منتقل کنید.

 

11. مطمئن شوید که نیازهای خودتان محقق شده اند. نیازهای اولیه خود را تشخیص دهید و بفهمید برای شما چه چیز در روابط مهم و ارزشمند است.

 

12. به زیبایی سخن بگویید. سخنان خود را جهت متعالی ساختن، الهام بخشیدن، برانگیختن و تشویق کردن دیگران به کار ببرید. ازانتقاد یا کنایه خودداری کنید.

 

13. به آسانی بخندید. شاد باشید. زندگی را خیلی جدی نگیرید و به دنبال خلق لذت و شادی باشید.

 

14. شایعه پردازی نکنید. تصمیم بگیرید که در مورد دیگران به گونه ای صحبت نکنید که صراحتا و یا ضمنا انتقادی باشد. اخبار و اطلاعاتتان را به خاطر ارضا حس قدرت و یا دسیسه کردن علیه دیگران افشا نکنید.

 

15. به جای شکایت درخواست کنید. اگر چیزی از کسی میخواهید به صورت مستقیم درخواست کنید به او غر نزنید و یا پیش دیگران از او گله وشکایت نکنید.

 

16. موقعیت ها را به درستی مدیریت کنید. در اسرع وقت با مهربانی اما به طور واضح به موضوعات منفی رسیدگی کنید.

 

17. جر و بحث نکنید. لبخند بزنید و مکان را ترک کنید تا زمانی که شرایط یک گفتگوی سالم فرا برسد.

 

18. تنها زمانی که از شما درخواست میشود کمک کنید. فکر نکنید که دیگران میخواهند شما مشکلاتشان را حل کنید و یا اینکه شما صلاح شان را بهتر میدانید. فقط آماده باشید و هرگاه از شما کمک خواستند وارد عمل شوید.

 

19. به مشکلات دیگران اهمیت دهید اما بی طرف بمانید. بگذارید دیگران بدانند که وقتی با مشکلی روبرو میشوند شما واقعا به آنها اهمیت میدهید اما گرفتار مشکلاتشان نمیشوید.

 

20. با قلبتان ببینید و نه با چشمانتان. به افراد، سطحی نگاه نکنید. وضعیت مالی، ظاهر و بدنامی اهمیتی ندارند. به دنبال راستی و صداقت در درون شخص بگردید.

 

21. به جای جواب منفی، جواب مثبت ندهید. وقتی شما به جای نه، بله می گویید دچار خشم درونی میشوید. تنها زمانی جواب مثبت بدهید که دلتان میخواهد و تحت فشار نیستید.

 

22. به دیگران نشان دهید که حق شناس هستید. به آنها بگویید و نشان دهید که ازاینکه آنها را در زندگی خود دارید خوشبختید.

 

23. دیگر ان را سرزنش نکنید. سعی کنید دیگران را آزارندهید و باعث نشوید که به خاطر انتخاب ها تصمیمات و اعمالشان احساس بدی پیدا کنند.

 

24. بیشتر از آنچه که مورد انتظار است از خود مایه بگذارید. بیش از حد نیاز کاری را انجام ندهید اما ابتکار عمل داشته باشید و گاهی بیشتر از آنچه که باید از خود مایه بگذارید.

 

25. در روابط خود همواره مسیر پیشرفت را طی کنید. کنترل کننده یا وابسته نباشید. روابط را به گونه ای پیش ببرید که برای هر دو طرف رو به تعالی و رضایت بخش باشد.

 

26. شخص بزرگی باشید. به دنبال این نباشید که اعتبار کسب کنید، دیگران را کوچک کنید یا مورد ستایش قرار بگیرید. دانش و قدرت خود را در زمان مناسب نشان دهید.

 

27. فروتن باشید. به خود بخندید، از عیب ها و اشتباهات خود آگاهی داشته باشید و قبول کنید که آنها شخصیت شما را تعریف نمیکنند.

 

28. همیشه آماده یادگیری باشید. هوش و تحصیلات عالیه خود را به رخ دیگران نکشید. بدانید که همیشه چیزی برای یادگرفتن وجود دارد حتی از کسانی که دانش کمتری دارند.

 

29. بگذارید انتخابتان کنید. علاقه صادقانه خود را به دیگران نشان دهید. از کلمه شما بیشتر از کلمه من استفاده کنید. بااشتیاق به دیگران گوش کنید و جنبه های مثبت شان را به آنها گوشزد کنید.

 

30. به افراد هدایایی دهید که دوست دارند. هدایایی نخرید که برای خود شما مهم است و یا دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد.

 

31. پیوسته خود را به چالش بکشید. متوسط نباشید. به معلومات گذشته خود اکتفا نکنید. مدام در حال پیشرفت باشید و در مواجه با فرصت ها و نحوه استفاده از آنها خلاقیت داشته باشید.

 

32. ساده زیستی پیشه کنید. زیرا باعث میشود شما تحت فشار،عجول، به هم ریخته و یا گیج و سردرگم نباشید. به خودتان زمان و مکانی برای تمرکز بدهید.

 

33. قدرت فوق العاده زمان حال را بپذیرید. هیچ چیز ارزشمندتر از این لحظه نیست. آن را به بهترین لحظه ممکن تبدیل کنید.

 

34. برخلاف جریان آب شنا نکنید. با افراد و موقعیت هایی که نمیتوانید تحت کنترل خود قرار دهید مبارزه نکنید. راه آسانتر این است که مسیر خود را تغییر دهید.

 

35. مسیر رشد را طی کنید. در مسیر پیشرفت حرکت کنید و گوش به زنگ فرصت های رشد و تغییر باشید.

 

36. بپذیرید که شما برای همه جذاب نخواهید بود. هر چه شما رشد کنید و جذاب تر شوید افراد کم تری جذب شما میشوند. امااین تعداد کمتر، گروه شگفت انگیزی خواهند بود.

 

به نظر شما چه اعمال و رفتار دیگری باعث جذابیت افراد میشود؟ لطفا ما را در تجربیات و اندیشه های خود شریک کنید.

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:53 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی


می دانیم که درد جسمانی علامت و نشانه ایجاد مشکل و ناهنجاری در بدن است ضمن اینکه عوامل مختلفی باعث درد و ناراحتی جسمانی می شوند. بطوریکه بعضی از این عوامل موقتی و برخی نیز طولانی مدت و نیازمند دارو و درمان هستند... در این ایمیل ترفند هایی برای شما دوستان پرشین استار بیان خواهد شد که شما با دانستن و بکار بستن آنها، بعضی از دردها را می توانید موقتا کاهش بدهید.

خارش گلو : وقتی کودک بودید، قلقلک دادن زیر بغل شما یک سرگرمی جالب بود. حالا در بزرگسالان هم می توان از این ترفند برای رهایی از مشکل خارش گلو استفاده کرد. وقتی که سلول های عصبی گوش تحریک بشوند، باعث اسپاسم عضلات گلو و گردن شده و در نتیجه شما را از شر خارش گلو راحت می کنند. پس قلقلک دادن گوش، باعث رفع خارش گلو می گردد!

صداهای فراصوت بالاتر از حد آستانه شنوایی را تجربه کنید : اگر در محلی شلوغ و پر سر و صدا هستید، بطرف راست خم شوید و سعی کنید با گوش راست بشنوید! چون گوش راست برای شنیدن حرفهای تند و سریع مناسب تر است و گوش چپ برای تمیز و تشخیص دادن تن های موسیقی، قوی تر است.

بر درد آمپول غلبه کنید : به راحتی با سرفه کردن در حین تزریقات، می توانید درد آمپول را کاهش دهید. البته نه آن سرفه ای که تزریقات چی را چنان بترسانید که منجر به شکستن سرنگ در عضله تان شوید. چراکه سرفه کردن در اصل یک ترفندی است که باعث افزایش سریع و موقتی فشار در قفسه سینه شده و مسیرهای عصبی درد را مسدود می کند.

از شر جرم های بینی راحت شوید : فین کردن شدید را فراموش کنید. در اینجا یک ترفند بسیار سریع و آسان برای راحت شدن از جرم ها وجود دارد و آن اینست که بطور متناوب با زبان خود به سقف دهانتان ضربه بزنید، سپس با یک انگشت خود وسط دو ابرو را فشار دهید. این کار باعث می شود که تیغه بینی، عقب و جلو رفته و پس از ۲۰ ثانیه، جرم های متراکم شده و آماده تخلیه می شوند!

از شر رفلاکس مری راحت شوید : کسانی که دچار رفلاکس مری هستند، اگر به پهلوی چپ بخوابند، کمتر به این مشکل دچار می شوند! مری و معده تحت یک زاویه ای بهم وصل هستند، وقتی به پهلوی راست بخوابید، سطح معده بالاتر از مری قرار می گیرد، در نتیجه غذا و اسید به مری بر می گردد.

درد دندان، آخ نگــــو : با یک تکه یخ، قسمت v شکل بین انگشتان اشاره و شست را بمالید، بسادگی خواهید توانست تا درد دندانتان را کاهش دهید.

نوک انگشت تان را سوزانده اید؟ : اگر در اثر تماس ناگهانی با اجاق گاز یا قابلمه داغ نوک انگشت تان را سوزانده اید، به سرعت قسمت آسیب دیده را تمیز کنید و با یک تکه یخ ماساژ بدهید. اگر یخ نبود، از آب سرد نیز می توانید استفاده کنید.

سرتان گیج می رود و به دوران افتاده است؟ : کافی است فقط یک دست تان را روی یک نقطه ثابت قرار دهید، بسرعت دوران سرتان خوب می شود. قسمتی از گوش که مسئول فقط تعادل است در داخل یک مایع شناور می باشد، هر گاه این مایع جابه جا بشود، تعادل شما بهم می خورد، بکمک یک مرجع ثابت بیرونی، مغز سریع تعادل خود را به دست می آورد.

بروز درد پهلو : گاهی به هنگام دویدن، پهلوی آدم درد می گیرد. این بخاطر آن است که بازدم شما با وقتی که پای راست شما به زمین می خورد، همزمان است. در نتیجه به دیافراگم شما فشار وارد می شود، برای رهایی از این درد کافی است، بازدم خود را با وقتی که پای چپ شما به زمین می خورد، همزمان کنید.

جلوی خونریزی بینی را با یک انگشت بگیرید : گرفتن بینی و به عقب برگرداندن سر، راه متداول جلوگیری از خونریزی بینی است، اما شما اگر مقداری پنبه را درست زیر گردی لب بالایی، روی لثه بگذارید و با یک انگشت آن را فشار دهید، خونریزی قطع می شود.

از تپش قلب در هنگام عصبانیت جلوگیری کنید :  به انگشت شست خود، فوت کنید! عصب واگ که ضربان قلب را کنترل می کند، بکمک نفس کشیدن، آرام می گیرد.

مغز خود را گرم نگه دارید : بسیار چیزهای کم اهمیتی هستند که مغز را سرد و فلج می سازند. در این حالت، زبان خود را به سقف دهانتان فشار دهید، بطوریکه بیشترین مقدار از سقف را بپوشاند، در این صورت سر درد بر طرف می شود! این سردرد می تواند ناشی از یک بستنی یخی باشد.

از نزدیک بینی پیشگیری کنید : نزدیک بینی به ندرت ریشه ژنتیکی دارد، بلکه بیشتر از خیره شدن چشم به یک نقطه در فاصله کم ناشی می شود. بنابراین بهتر است که هر از چندی، چشم های خود را ببندید، به بدنتان کش و قوسی بدهید، و نفس عمیقی بکشید و پس از چند ثانیه به آرامی نفس تان را رها کنید، این کار باعث استراحت عضلات غیر ارادی هم می شوند. در نتیجه چشم ها هم استراحت می کنند.

خواب رفتگی دست : اگر دست شما موقع رانندگی یا نشستن، در اثر یک وضعیت نادرست بخواب رفته باشد، به آرامی حرکت دادن سر به چپ و راست، در کمتر از یک دقیقه می تواند این مشکل را حل کند و از شر گزگز و سوزنی شدن دست راحت شوید.

زیر آب نفس بکشید : وقتی در زیر آب هستید، این نبود اکسیژن نیست که شما را بیچاره می کند، بلکه دی اکسید کربن است که باعث اسیدی شدن خون و استیصال می گردد. بنابراین کافی است ابتدا، قبل از شنا چند نفس کوتاه و سریع بکشید تا میزان اسیدی بودن خون پایین بیاید. با این ترفند مغز شما می پندارد که اکسیژن بیشتری در اختیار دارد! به این ترتیب ده ثانیه زمان می خرید.

خوب حفظ کنید : همیشه سعی کنید کارهای خود را قبل از خواب، پیش خود مرور کنید و یا درباره مسئله ای که مورد نظر شما است، قبل از خواب فکر کنید، در این صورت وقتی بیدار می شوید، حافظه شما بهتر و سریعتر به شما کمک خواهد کرد. هر چیزی را که شما درست قبل از خواب مطالعه کنید، بهتر در حافظه شما ثبت و ضبط می شود.

سرتان درد می کند؟ : ماهی بخورید. ماهی زیاد مصرف کنید. روغن ماهی به پیش گیری از سردرد کمک می کند. زنجبیل هم با کاهش تورم و درد عملکرد مشابهی دارد.

تب دارید؟ : ماست میل کنید. قبل از شروع فصل گرده افشانی ماست زیاد مصرف کنید همچنین بطور روزانه از عسل محلی منطقه خود میل کنید.

برای جلوگیری از سکته چای بنوشید : با مصرف مرتب چای از رسوب چربی بر روی دیواره شریان ها جلوگیری کنید. نوشیدن چای حتی در بعضی افراد کاهش اشتها را به دنبال داشته و مانع اضافه وزن نیز شده است. ضمن اینکه چای سبز برای سیستم ایمنی بدن فوق العاده است !


بیخوابی دارید؟ : عسل بخورید. از عسل بعنوان داروی مسکن و آرامش بخش استفاده کنید.

دچار آسم هستید؟ : پیاز بخورید. مصرف پیاز التهاب نایژک ها را از بین می برد.

از ورم مفاصل رنج می برید؟ : باز هم ماهی میل کنید. ماهی قزل آلا، تون، خال مخالی و ساردین از ورم مفاصل جلوگیری می کند. (ماهی سرشار از روغن های امگاست که برای سیستم ایمنی فوق العاده است)

دل بهم خوردگی دارید؟ : موز و زنجبیل بخورید. موز به معده ای که اذیت شده کمک می کند و زنجبیل حالت تهوع صبحگاهی و دل آشوب را درمان می کند.

عفونت مثانه دارید؟ : آب قره قاط بنوشید. آب قره قاط سرشار از اسید می باشد که باکتری های مضر را کنترل می کند.

دچار مشکلات استخوان هستید؟ : آناناس میل کنید. شکستگی و مشکلات استخوان با کمک منگنز موجود در آناناس قابل پیشگیری است.

از سندرم پیش از قاعدگی رنج می برید؟ : ذرت بو داده میل کنید. خانمها می توانند با مصرف ذرت بو داده که به کاهش افسردگی، نگرانی و خستگی که از عوارض می باشد پیشگیری کنند.

دچار مشکلات حافظه شده اید؟ : صدف خوراکی بخورید. صدف با داشتن روی مورد نیاز به بهبود عملکرد مغز کمک می کند.

سرما خوردید؟ : سیر بخورید. سرو کله گرفته را با سیر تمیز کنید. (یادتان باشد که سیر سطح کلسترول را نیز کاهش می دهد)

سرفه می کنید؟ : فلفل قرمز !!! مشابه ماده ای که در شربت سرفه بکار می رود در فلفل قرمز وجود دارد. البته فلفل قرمز را با احتیاط مصرف کنید شاید معده شما را تحریک کند.

سرطان سینه؟ : گندم، سبوس و کلم مصرف کنید. این مواد استروژن را در سطوح سالم نگه می دارند.

سرطان ریه؟ : سبزیجات تیره و نارنجی رنگ و سبزی مصرف کنید. پادزهر مفیدی است که در سبزیجات تیره و نارنجی رنگ یافت میشود A بتا اکروتن، نوعی ویتامین.

زخم معده بروز کرده؟ : کلم بخورید. کلم شامل ترکیباتی است که به درمان زخم معده و دوازدهه کمک می کند.

اسهال؟ : سیب میل کنید. سیب را با پوست رنده کنید. بگذارید تا قهوه ای شوید و برای درمان این وضعیت میل کنید. (موز نیز برای این بیماری خوب است)

از شریان های رسوب گرفته رنج می برید؟ : آووکادو بخورید. چربی غیراشباع شده موجود در آووکادو، کلسترول را پایین میآورد.

فشار خونتان بالاست؟ : کرفس و روغن زیتون میل کنید. روغن زیتون فشار خون را پایین می آورد. کرفس نیز شامل ماده ای است که فشار خون را پایین می آورد.

ناهماهنگی قند خون دارید؟ : بروکلی و بادام زمینی میل کنید. کروم موجود در بروکلی و بادام زمینی انسولین و قند خون را تنظیم می کند.

امیدواریم همشیه سالم و تندرست باشید

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 12:56 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

آیا میدانید : در تایوان بشقابهای گندمی درست میشود وافراد بعد از خوردن غذا بشقابهایشان را هم میخورند.

آیا میدانید : گوش و بینی درتمام طول عمر انسان در حال رشد میباشند و بزرگتر میشوند.

آیا میدانید : آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست میباشد.

آیا میدانید : اولین مردمانی که نخ را کشف کردند وموفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.

آیا میدانید : بزرگترین دریای دنیا دریای مدیترانه است و عمیقترین نقطه آن به ۴۳۳۰متر میرسد.

آیا میدانید : فقط پشه ماده نیش میزند و از پروتین خون مکیده شده جهت تخم گذاری استفاده میکند.

آیا میدانید : هر چشم مگس دارای ۱۰ هزار عدسی است.

آیا میدانید : مقاومت موش صحرایی در برابر بیآبی بیشتر از شتر است.

آیا میدانید : جمعیت میمونهای هند بالغ بر ۵۰ میلیون است.

آیا میدانید : یک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم کافی برای کشتن ۲۲۰۰ انسان در اختیار دارد.

آیا میدانید : ۳۵۰ هزار نوع کفشدوزک در جهان وجود دارد.

آیا میدانید : نوشابه های زرد رنگ، زیانبارتر از نوشابههای سیاه رنگ هستند.

آیا میدانید : شش چپ، اندکی از شش راست کوچکتر است تا فضای کافی برای قرارگیری قلب فراهم آید.

آیا میدانید : تعداد سلولهای گیرنده بویایی در سگهای معمولی، یک میلیارد و در سگهای شکاری،۴ میلیارد عدد است

آیا میدانید : رشد کودک در بهار بیشتر است.

آیا میدانید :  هر انسان در حدود نیم ساعت یک تک سلولی بوده است ؟

آیا میدانید :  دندان تنها بخش از بدن انسان است که ترمیم نمی شود ؟

آیا میدانید :  هر چروک ایجاد شده در ابرو نتیجه ۲۰۰۰۰۰ اخم است ؟

آیا میدانید :  اکثر افراد در کمتر از ۷ دقیقه خوابشان می‌برد ؟

آیا میدانید :  آب دریا بهترین ماسک برای صورت انسان است ؟

آیا میدانید :  ورزش کردن در گرما به کاهش اشتها کمک می‌کند ؟

آیا میدانید :  عمر پرزهای چشایی انسان از ۷ تا ۱۰ روز است ؟

آیا میدانید :  اندازه قلب هر فرد به اندازه مشت اوست ؟

آیا میدانید :  قلب انسان بطور متوسط ۱۰۰ هزار بار در سال میتپد ؟

آیا میدانید :  سریع ترین عضله بدن انسان زبان اوست ؟

آیا میدانید :  بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ؟

آیا میدانید :  تنها قسمت بدن که خون ندارد قرنیه چشم است ؟

آیا میدانید :  استرس تا ۵ برابر سیستم ایمینی بدن را پایین می آورد ؟

آیا میدانید :  تـنها در طول زمانی که این جمله را می خوانید در حدود ۵۰ هزار سلول بدنتان میمیرد و سلول های جدید جایگزین آن می شود ؟

آیا میدانید :  در طـول یـک ساعت قلب شما آنقدر سخت کار می کند کـه مــی تـــوانــد انرژی حمل یک جسم یک تنی به اندازه یک کیلومتر از سطح زمین را تامین کند ؟

آیا میدانید :  اولین دوقلوهای آزمایشگاهی اولین بار در سال ۱۹۸۱ به دنیا آمدند ؟

آیا میدانید :  اگر سلول های موجود بر روی پوست بدن انسان را به دنبال هم بچینیم، طول آن به ۴۵ مایل خواهد رسید ؟

آیا میدانید :  در طول یک سال، قلب یک انسان عادی ۴۰ میلیون بار می تپد ؟

آیا میدانید :  بیشتر انسانها در یک دقیقه ۲۵ مرتبه پلک می زنند و بطور میانگین هر انسان سالانه بیش از ۱۳ میلیون مرتبه پلک می زند ؟

آیا میدانید :  معده شما باید هر دو هفته یکبار ماده مخاطی جدید ترشح کند در غیر اینصورت خودش را هضم خواهد کرد ؟

آیا میدانید :  شش سمت چپ کوچکتر از شش سمت راست است تا فضایی برای قلب ایجاد شود ؟

آیا میدانید :  جراحی چشم یکی از پیشرفت های چشمگیر در طب باستان به شمار می رود ؟

آیا میدانید :  عطسه در هنگام خارج شدن از دهان، سرعتی بالغ بر ۱۰۰ مایل بر ساعت دارد ؟

آیا میدانید :  اگر بدن شما خشک و یخ زده شود ۱۰% به وزن آن اضافه خواهد شد که این مقدار وزن اضافی را مایکرو ارگانیسم هایی که بر روی بدن قرار دارند، تشکیل می دهند ؟

آیا میدانید :  براساس آمارهای اخیرسازمان جهانی سلامتی، روزانه در حدود ۱۰۰ میلیون فعالیت جنسی رخ میدهد؟

آیا میدانید :  زمانیکه گوشت و شیر را با هم می خورید، بدن به هیچ وجه کلسیم شیر را جذب نمی کند و بهتر است میان مصرف گوشت و شیر حداقل ۲ ساعت فاصله باشد ؟

آیا میدانید :  ما یک داروخانه کامل در بدن خود داریم و می توانیم هر دارویی را در بدن خود تولید کنیم ؟

آیا میدانید :  طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟

آیا میدانید :  محـقـقان اخیـراً بـه ایـن نتیجه رسیده اند که کلیه انسان ۵۰۰ عملکرد متفاوت دارد ؟

آیا میدانید :  ساختمان عملکرد دست وال، سگ، پرندگان (بال ها) و انسان دقیقاً مشابه است ؟

آیا میدانید :  شبکه چشم ۱۳۵ میلیون سلول احساس دارد که مسئولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟

آیا میدانید :  چشم انسان حدود ۱۳۵ میلیون سلول بینایی دارد که معادل یک دوربین ۱۳۵ مگاپیکسل عمل می کند ؟

آیا میدانید :  چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد ؟

آیا میدانید :  گوش و بینی شما در تمام طول عمر به رشد خود ادامه می دهند ؟

آیا میدانید :  چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد گوش و بینی ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند ؟

آیا میدانید :  شواهد نشان داده است که انسان از هفتاد هزار سال پیش لباس بر تن می کرده است ؟

آیا میدانید :  عمر مفید انسانها در کف دستشان اینگونه (۸۱ ۱۸ = ۶۳) نوشته شده است ؟

آیا میدانید :  ضریب هوشی انسان های معمولی بین ۸۵ تا ۱۰۵ است ؟

آیا میدانید :  هر تار موی انسان میتواند تا وزن ۱۰۰ گرم رشد کند ؟

آیا میدانید :  یک انسان نهایتا میتواند با سرعت ۳۵ کیلومتر در ساعت بدود ؟

آیا میدانید :  کالبد شکافی انسانهای جدید بسیار بیشتر از انسانهای قدیمی طول میکشد ؟

آیا میدانید :  انسان با خوردن ۲۰ نیش از زنبور عسل در آن واحد خواهد مرد ؟

آیا میدانید :  هر انسان میتواند ۱ دقیقه نفس خود را حبس کند و رکوردش در جهان ۸۵ ثانیه است ؟

آیا میدانید :  وزن اسکلت انسان بالغ ۱۳ تا ۱۵ کیلوگرم است ؟

آیا میدانید :  انسان اولیه (ناندرتال ها) و اجداد اولیه انسان هر دو در یک زمان در اروپا بودند ؟

آیا میدانید :  یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن هنوز به هوش است ؟

آیا میدانید :  لایه بیرونی پوست انسان هر ۲ هفته یکبار با سلولهای جدید تعویض میشود ؟

آیا میدانید :  انسان ۹ هزار سال پیش از میلاد برای اولین بار به کشاورزی پرداخت ؟

آیا میدانید :  دویست میلیون موجود زنده روی زمین وجود دارد که انسان یکی از آنها است ؟

آیا میدانید :  کبد انسان در ۳۰۰ تا ۵۰۰ روز نو میشود، یعنی اینکه از سلولهای جدیدی برخوردار میشود ؟
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ خطیر ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

باسمه تعالی

زندگی میگذرد در گذر زمان ، انسانها چندین بار تصمیم می گیرد که فردایش از امروز فرق کند اما چرا این تصمیم عملی نمیشه ؟

همه آدمها سعی می کنند که از گذشتگان خودش تقلید نکند و با فکر و اندیشه زندگی نوین و جدیدی را شروع کند اما دقیق به همان زندگی نگاه کنی می بینی  اینطور نیست چرا ؟

داستان زیبایی را به قلم آورده تا همه ما راه درست زندگی کردن را پیدا کنیم :

مادری پسرش را بغل کرده بود و نوازش میداد و از آینده اش می گفت که انشاالله وقتی بزرگ شدی دکتر میشی و ...

مرد فرزانه ای از انجا عبور میکرد و داشت به آرزوهای مادر گوش می داد . از مادر بچه سوال کرد که یک آرزو در حق بچه ات بگو تا از خدا بخواهم مستجاب شود و مادر بلافاصله گفت : من ارزو دارم تا همه مردم بچه ام را دوست داشته باشند و به آن عشق بورزند . گفته مرد فرزانه و آروزی مادر بچه عملی شد و این بچه روز به روز بزرگ و بزرگتر میشد و همه مردم به آن عشق و علاقه داشتن ولی خود شخص همیشه غمگین بود و همیشه در حال فکر کردن بود و از زندگی اش راضی نبود و دایما در حال غصه خوردن بود و از زندگی اش پیش مادرش شکایت میکرد و مادرش میگفت تو چرا به مردم علاقه نداری در حالیکه آنها همه به تو علاقمند هستند و پسرش میگفت من نمی فهمم چرا من هر کاری میکنم باید مردم مرا تایید کنند چرا باید آنها  در همه حال به من نگاه کنند تا جایی که بچه به مادرش گفت من میخوام خودکشی کنم من از این زندگی که شما برایم درست کردید نمیخوام تا اینکه مرد فرزانه را دیدند و پسره سریع گفت من از زندگی ام خسته شدم من میخواهم که هیچکس مرا دوست نداشته باشند بلکه من دوست دارم که من همه مردم را دوست داشته باشم من به همه مردم عشق و علاقه داشته باشم و مرد فرزانه گفت باشه من این را عملی میکنم و فردا پسره دید که چهره اش فرسوده شد و صورتش چروکیده و زشت شد هر کسی او را نگاه می کرد فرار می کرد و حتی مادرش هم نمیخواهد تا چهره او را نگاه کند چهره اش مثل فرد هفتاد ساله شد ولی در عوض خیلی دوست داشت تا یک نفر را پیدا کند تا با آن گپ بزند و ابراز محبت نشان دهد ولی افسوس کسی را پیدا نمی کرد بنابراین تو فکر رفت که این چه زندگی ای هست که من برای خودم درست کردم خدایا به دادم برس بلاخره ندای دلش را پیرمرد فرزانه شنید و گفت پسرم کاری داشتید و پسره گفت آقا من میخوام برگردم به خودم ، گفت پسرم غصه نخور انسانها همه مثل شما زندگی میکنند تا موقعه ای که جوان و شاداب هستند فقط کاری را انجام می دهند تا اطرافیانش دوستش داشته باشند مبل گران قیمت میخرد و میگذارد در جایی که افرادی که به خانه اش می آیند از آنها استفاده کند و تا چند سال خودش و خانواده اش باید قسط آن را تحمل کنند و وقتی که به سن پیری رسید همه بچه هایش تشکیل خانواده دادند و هیچ کسی پیشش نبودند چشم انتظار آنها هستند و منتظر کسی هستند تا گپ بزنند و ابراز علاقه نشان دهند اما کی بیکار هست تا به این حرفها گوش دهد

بله عزیزان من ما تا موقعه ای که از دست رنجهای خودمان باید استفاده کنیم چشمهایمان را بسته ایم و به گذز زمان و سن مان نگاهی نمی کنیم فکر میکنیم همیشه جوان باقی می مانیم نه به خودمان میرسیم و نه به خانواده مان و وقتی به سن پیری و ناتوانی رسیدیم تا به گورستان نزدیک شدیم هی نصیحت میکنیم اما کو گوش شنوا .

در جوانی زندگیت را به وفق و مراد دیگران بستی و ...

در همه حال از زندگی مان لذت ببریم و در دلمان جز شادی چیزی را اجازه ورود ندهیم شایدی در کار نیست و قرار نیست که معجزه ای در آینده رخ دهد الان که وقت دارد میگذرد و به عقب هیچ وقت برنمی گردد خوب زندگی کنیم .

[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 19:33 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

خیلی از آدمها وقتی در انجام کاری به مشکل بر می خورند با خودشان زمزمه هایی را سر می دهند و یا حتی تو دلشان حرفهایی می زنند راستی آیا این حرفها تاثیری بر انجام آن کار دارد ؟

حتما تا حالا دیدید که بعضی ورزشکاران وقتی توی میدون میخواهند برن دستهایشان را بالا می برند و از مولای خودشان حضرت علی (ع) مدد میخواهند و یا وقتی دانش آموزی در جلسه آزمون میخواهد شرکت کند از خداوند طلب کمک میخواهد اینها چه چیزی را از خدا میخواهند ؟

آیا همه مردم یه جور با معبودشان حرف می زنند ؟ آیا اگر کسی بخواهد از مولایش مدد بخواهد باید نوشته شده ای که از قبل آماده شده است را دیکته کند و یا از ته دلش هر آنچه میخواهد بگوید ؟

داستان زیبایی را میخواهم بگویم که این سوالات را جواب می دهد :

روزی حضرت موسی (ع) در بیابانی عبور میکرد دید یه چوپونی در حال حرف زدن با معبودش هست و متوجه شد که چوپون در حرفهایش چیزهای مزخرف و بی معنایی را بر سر زبون می آورد به همین دلیل حضرت موسی ایستاد و به چوپون گفت خجالت نمی کشی این حرفها را میزنی و چوپونه گفت : مگر من چی گفتم ؟ من دارم با خدای خودم راز و نیاز می کنم من می گویم خدایا اجازه بده تا من نوکری تو را بکنم در عوض قول میدهم هر وقت بدنت کثیف شد آن را برایت بشورم . اگر شپش داشتی ، آنها را برایت در آرم . اگر کفش هایت پاره شد ، برایت کفش های خوبی درست کنم . هرگاه مریض شدی ، از تو مراقبت کنم و برایت دارو میخرم برایت آشپزی میکنم و ...

حضرت موسی فریاد بر سرش کشید : این مزخرفات را متوقف کن چه می گویی ؟ این چه خدایی هست که بدنش شپش می گیرد ؟ این چه خدایی هست که لباسهایش کثیف می شود و بیمار می شود و یا محتاج آشپزی می شود ؟ اینها را از کجا آموخته ای ؟

چوپون گفت : من آدم فقیری هستم بی سواد هستم نمی دانم که چه جوری دعا کنم . این دعاها را خودم یاد گرفتم چونکه بزرگترین مشکل من شپش می باشد ، موقعی که گرسنه می مانم یا کفش ندارم ، یا گاهی بیمار میشم و کسی را ندارم تا از من پرستاری کند و ...

پس خدا هم می تواند چنین مشکلاتی را داشته باشد اگر شما دعاهای خوبی بلد هستید به من هم یاد دهید تا از این به بعد با دعاهای شما با خدایم حرف بزنم و حضرت موسی دعای صحیح را به چوپون یاد داد و چوپون خیلی از حضرت موسی تشکر کرد و از هم جدا شدند .

حضرت موسی از کاری که کرده بود خیلی خوشحال بود به آسمان نگاه کرد تا بیبند خدا چه نظری دارد ، اما خداوند بسیار خشمگین بود . خدا فرمود : ای موسی ، من تو را فرستادم تا مردم مرا ، با تمامی قلب و عشقشان به من نزدیکی کنی و اینک تو یکی از خالص ترین عاشقان مرا ، از من دور کردی ؟ آیا فکر کردی که فقط تو دعای صحیح را می دانی ؟ آیا فکر کردی که تمامی دعاهای او غلط بوده ؟ زود برو پیش چوپون و بگو هر چیزی که میخواهد بگوید و هیچ حرفی عیب نیست و حضرت موسی از کار خودش پشیمان شده و نزد خدایش طلب بخشش کرد .

دعا کردن ، عشق ورزیدن هست و از هیچ قانونی تبعیت نمی کند

عشق همراه حقیقت هست اگر بتوانی حقیقت را بفهمی ، متوجه میشوی که حقیقت ، آزادی است

از ته دلتان با خدا صحبت کنید و هر چه دل تنگت میخواهد بر زبون جاری کن

خدایا تمامی عاشقان واقعی را دریاب و دعاهایشان را مستجاب بگردان

                                                                                              آمین یا رب العالمین

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 11:48 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

در مورد پول در قسمت قبل نوشتیم که پول نمی تواند عشق بیارد و فقط با پول می توانی چیزهای اشیاء را خریداری کنی و با نظرات خوب دوستان که پول هم می تواند خوب باشد و هم نباشد که این هم در جای خودش جای بحث دارد ، پول داشته باشی ولی ظرفیت چطور استفاده کردنش را نداشته باشی اینجا پول نقش سم را بازی می کند چه بسا ابتدا خیلی ها دعا می کردند که ای خدا اگر من یه سر پناهی داشتم هرچند کوچیک باز هم من راضی ام هر روز دعا می کردند ولی همینکه بهش رسیدند گذشته ها فراموش میشن و هدف جدیدتری را پول به ماها پیشنهاد میکنه که این خونه برای ما کوچیکیه باید ... حتما با اینجور افراد برخورد کردید از طرف دیگر خداوند در قرآن کریم می فرماید که روزی هر کس مشخص شده هست هر چقدر تلاش کنی از آن اندازه نمی توانی بیشتر بدست آوری به این داستان توجه کنیم و شاید درک ما از پول بیشتر شود

روزی پادشاهی سه فرزند پسر داشت که هر سه آنها فوق العاده با هوش بودند و پادشاه برای انتخاب جانشینش در حیران بود که چه کسی از آنها را انتخاب کند و برای همین در این شهر دانشمندی صوفی بود پادشاه پیکی را به سوی این عارف و دانشمند فرستاد و درخواست کمک کرد و این دانشمند به کاخ عظیم الجثه شاه اومد و به شاه گفت : ای شاه شما می توانید هر سه اینها را آزمایش کنی ، شاه گفت چطور ؟ دانشمند به شاه یاد داد و پادشاه هر سه فرند خود را فرا خواند و گفت من سفر دور و درازی را در پیش دارم من سه بوته گل را به شما خواهم داد تا ببینم که وقتی من بر می گردم کدام یک از شماها می توانید این بوته های گل که خیلی هم خوش بو هستند صحیح و سالم تحویل دهید . پادشاه به سفر رفت یکی از پسران با خودش گفت من این بوته گل را در یک صندوقچه فلزی گذاشته و درب آن را قفل می کنم تا دست کسی به آن نرسد . دومی گفت : من این بوته را به یک گلفروشی میفروشم و موقعه برگشت پدر، یک بوته دیگه و تازه میخرم ، سومی گفت : من این بوته گل را در باغ میکارم و بعد از بازگشت پدر ، این بوته را به او نشون میدم بنابراین پادشاه بعد از سه ماه بازگشت به پسرانش گفت که بوته های گل را بیارید ، اولی با صندوقچه اومد درش را باز کرد دیدند که بوته کاملا پژمرده شده است ، بوی بد و تعفنش همه جا را گرفته ، پدرش به او گفت :اگر تو جانشین من شوی همه پولها را انباشته کرده و همه اجناس را در انبار جا زده و هیچکس نمی تواند از این اموال استفاده کند بنابراین شما مناسب این کار نمی باشی و نفر دوم با عجله به گلفروشی رفت و بوته گل را اورد ولی یک مقدار نسبت به اولش فرق کرده ولی پدرش گفت تو یک نفر حسابگری هستی آدم حسابگر نمی تواند در مسند شاهی نشیند آن چیزی که گرفتی نمی توانید بهتر و بازدهی بیشتری تبدیل کنید بنابراین شما هم لایق شاهی نیستید بنابراین پادشاه مضطرب و نگران ، منتظر نفر سوم نشست پسرش اومد و با دست خالی اومد و به پدرش گفت اگر مایل هستید به باغ سری بزنیم تا از نزدیک به شما نشان دهم و با پدرش رفتند به باغ منزلشان ، پادشاه یک دفعه مات شد و دید پسرش با دستان توانمندش از یک بوته گل به گلستانی تبدیل کرده ، شاه گفت احسن بر مغز و هوش شما ، من به شما ایمان آوردم و جانشینی را به شما عطا خواهم کرد

بله دوستان من اگر ما از پول و اندوخته های مان به نحو احسن استفاده کنیم تا محیطی  را برای خودمان و اطرافیان خود و جامعه درست کنیم که همه از آن بهره مند شوند این ارزش پول را می رساند چه بسا افرادی خیری مثل آقای مهندس موفقیان هستند که چندین مدرسه میلیاردی را ساخته دریغ از اینکه خودش یکی از این مدرسه ها را از نزدیک ببیند و تحویل بچه های محروم جامعه کند  خدا به همه اینها بیشتر پول عطا کند.

پول داشته باشد و درست مصرف کنید و خدا را در همه حال شاکر باشید زیا کفران نعمت بدترین چیز می توند باشد

در پایان از همه کسانی که در مورد پول نظرات ارزشمندی را فرستاند ممنونم و از از خداوند برای همه دوستان و ... آرزوی موفقیت دارم .

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 10:7 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

آدم ها موقعه ای که در سنین کودکی به سر می برند برای تصاحب شدن به خواسته های درونی دست به هر کاری می زنند مثلا اگر دوستش دوچرخه خریده و او هم عاشق دوچرخه شده باشد چند روزی با دوچرخه خیالی به همه جا سفر می کند و با برنامه ریزی که انجام می دهد سعی می کند تا رضایت مندی پدر و مادرش را بدست آورده تا دوچرخه مورد نظر را بخرد و موقعه ای که دوچرخه را خریده رویای دیگر به ذهنش می رسد کامپیوتر سفر خارج و ....

موقعه ای که ازدواج کرده و صاحب زندگی شد و اول زندگی با نداری به سر می برد خیلی از فکرها به سرش خطور می کند از جمله خونه و ماشین و ...

آیا تا به حال فکر کردید سر منشاء همه این رویاها چیست ؟

هر چیزی به انتهای خودش روزی می رسد راستی آخر این رویاها به کجا ختم می شود ؟

اگر کسی ثروتمند باشد می تواند به همه این رویاها دست پیدا کند ؟

آیا پول باعث خوشبختی هست ؟

پول چیست ؟

پول ، عشق ما نسبت با اشیاء است .

پول تلاش ما برای کنترل زندگی است .

پول فقط در اسکناس خلاصه نمی شود پول آن چیزی هست که فقط  می توانید اشیاء را خریداری نمایید چیزهای مرده ...

مردمی که نمی توانند به انسانها عشق بورزند با پول عشق بازی می کنند .

هرچه پول بیشتر داشته باشی می توانی چیزهای بیشتری خریداری نمایید و به همان اندازه انسانها را بیشتر فراموش می کنید . بدون اینکه رضایت قلبی داشته باشید .

آیا شما دوست دارید پول داشته باشد ؟

شما خواننده محترم این بخش ، می توانید نظرات ارزشمندتان را ارسال نموده و ادامه این مطلب را در قسمت بعدی بخوانید.

                                                                                ادامه دارد
[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 9:33 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

تا حالا شده به مسئله ای برخورد کنید و برای حل آن مسئله چندین بار آزمایشاتی را انجام داده ولی باز هم به نتیجه ای نرسیده باشید اگر واقعا اینطوری بود چکار کردید ؟ آیا برای حل هر مسئله اینقدر باید وقت صرف کرد ؟

اما این نکته را نباید فراموش کنیم که حتما راه حلی مناسبی بوده ما نمی دانیم . پس که برای حل یک مسئله چه مراحلی را باید دنبال کنیم تا به هدف مورد نظر برسیم :

- اولین گام جهت حل یک مسئله باید به مرحله خود آگاهی برسیم یعنی بدانیم ما در چه وضعیتی قرار داریم آیا این مسئله در حد و توان ما هست یا خیر بعنوان مثال اگر یک معادله درجه سه را بخواهیم حل کنیم شرط اول دانستن معادله درجه دو و یک می باشد و ...

- مرحله بعدی باید مسئله مورد نظر را دقیق تعریف کنیم که مسئله چه چیزی را از ما میخواهد

- مرحله بعدی یافتن راه حل هست که با توجه به قانون و مطالب علمی که قبلا آموخته ایم کمک گرفته و راه حل مناسب را پیدا می کنیم

- مرحله بعدی پیدا کردن بهترین راه حل هاست اگر برای حل یک مسئله ای چند راه حل باشد با تحقیق نمودن بهترین راه حل را انتخاب می کنیم مثال اگر بخواهیم مسیر شمال تا تهران را برای مسافرت انتخاب کنیم چند مسیر هست باید فصل موردنظر و شرایط جاده را برآورد کرده بعد مسیر را انتخاب کنیم

- آخرین مرحله اجرای راه حل هست که با توکل به خداوند و توانمندی در خود شروع کرده و باید امیدوار بود.

[ چهارشنبه دوم آذر 1390 ] [ 10:6 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

چقدر خوبه که آدمهایی که در کنار هم زندگی می کنند قدر با هم بودن را بدانند و یک لحظه به فکر تنهایی خودشان هم تاملی کنند و بفهمند که زمونه همشیه وفق مراد آدمها نیست

آدمهایی که در موقع سختی و مشکلات نه تنها دست رفیقشان را نمی گیرند بلکه پای آنها را گرفته و با سر به زمین می زنند البته آنها در ظاهر رفیق هستند در باطن دشمن .

یادمه مادرم می گفت پسرم در زندگی اگر دشمنت را هم دیدی طوری با برخورد کن که از کرده خودش پشیمان شود و به سوی شما برگردد و شما همشیه شجاعت گفتن کلمه ببخشید را داشته باش

امروز داستان بسیار زیبا و آموزنده را میخواهم به قلم در بیارم که شاید با خواندن این مطلب تصمیم ما نسبت به اطرفیان ما بهتر شود و از ته دل به همدیگر احترام بگذاریم و قدر همدیگر را بیشتر بدانیم

خانواده ای در یکی از روستاهای شهرستان قایمشهر بودند که بسیار مذهبی و با خدا و با ایمان بودند و در کارهای خانه در همه کارها پدر به عنوان مدیر خانواده در خط مقدم و پسرهایشان به امر پدر مشغول کار بودند و آنقدر به همدیگر احترام می گذاشتند که ورد زبون محله بودند تا اینکه به امر خداوند پدر خانواده بعد از پشت سر گذاشتن بیماری سخت دار دنیا را وداع گفت و دو سالی بچه هایشان با هم در مزرعه پدرشان کار می کردند و مشکلی نبود تا اینکه پسرها تشکیل خانواده دادند و روزی برادر کوچکتر گفت : زمین ها را با هم تقسیم کنیم و سهم هر کدام مشخص شود در جواب این حرف برادر بزرگتر گفت عزیزم ما یک مادر پیر داریم و یک خواهر مجرد خرج آنها چطور تهیه شود ؟ برادر کوچکتر با سماجت می گفت من نمی دانم من سهم خودم را میخوام و بناچار ارث تقسیم شد مادر پیر و خواهر شان به خانه برادر بزرگتر رفتند و هر روز بوسیله زن بردار مورد  عتاب قرار می گرفتند روزی برادر کوچکتر مزرعه ای که با برادرش تقسیم کرده بودند تصمیم گرفت برای اینکه برادرش داخل زمینش نیاد وسط زمینها یا حریم زمین دو تا برادر نهری بکند و اب از آن جاری شود و همین کار را کرد و خشم برادر را در آورد بلاخره همین افرادی که خیلی مورد احترام هم محلیهای خودشان بودند دیگه مثل سابق نبود هر روز هم محلی ها شاهد دعوای این دو نفر بودند و احترامی در کار نبود تا اینکه برادر بزرگتر به نجار محل گفت امروز بیا خونه ما کاری برای شما در نظر گرفتم نجار محل اومد برادر بزرگتر گفت : وسایل های خودت را جمع کن باید بریم به مزرعه نجار گفت : میخواهید آنجا آلونک بسازید ؟ گفت خیر میخواهم مابین زمین من و برادرم دیوار بکشم تا وقتی داخل زمینم میرم اونو نبینم نجار گفت : من وسایلم تو ماشینم هست بفرمایید بریم رفتند به مزرعه اونجا نجار به برادر بزرگتر گفت این جنسها را از شهر تهیه کنید و بیارید برادر بزرگتر رفت و بعد سه ساعت برگشت دید خبر از نجار نیست و دید نجار عوض اینکه دیوار بین زمینها بکشد پلی را ساخته تا دو تا برادر بتوانند از نهر آب به راحتی عبور کنند و مشکلی نداشته باشند وقتی نزدیکتر رسید برادر کوچکترش را دید که به سمت او می آید شروع کرد به معذرت خواهی که برادرم عزیزم من کاری بدی کردم ولی شما در پاسخ کار بدی ام خوبی جوابم را دادی من شرمنده شما هستم برادر کوچکتر گفت : که شما چقدر برای ساختن پل هزینه کردی من حاضرم شریک هزینه های شما باشم برادر بزرگتر سراغ نجار رفت و نجار گفت ::

اگر قرار باشد جواب خون را با خون دهی سنگ روی سنگ بند نمی آید

تو خوبی کن و در دجله انداز     که ایزد در بیابان دهد باز

تا توانی دیوار ها را خراب کنید و پل ارتباطی بسازید

بله عزیزانم ارث و میراث شیرین هست اما نه به قیمت از دست دادن برادر ، اگر به طرف مقابلت فرصت دهی و صبر را پیشه کنی خدا هم به شما کمک خواهد کرد تا کارها را به شیوه درست انجام دهی

خدایا از اینکه شیطان همیشه در انتظار چراغ سبز ما هست شکی نیست ما را به نورانیت خودت نزدیکتر کن

خدایا به کجا با این شتابان در حال حرکت هستیم بدون اینکه برای کارهای مان اندیشه ای داشته باشیم خدایا ما بنده خطاکاریم دست ناتوان ما را بگیرو از نابودی نجات ده          آمین یا رب العالمین
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 12:18 ] [ خطیر ]

باسمه تعالی

تا حالا فکر کرده اید در این دنیا فانی ، از چند نفر بدتان میاد دوست ، رفیق ، عمه ، خاله ، برادر ، معلم ، مغازه دار........راستی برای حل این موضوع چکار کردی ؟ همیشه نشستی برای شکست افراد مذکور دعا کردی و نقشه هایی کشیدی و یا حداقل به فکر آشتی هم بودی و مهمتر از همه از خدا کمک خواستی ؟من مطلبی را می نویسم و خودتان نظر دهید :

روزی معلمی در یک مدرسه ابتدایی به بچه های کلاس پنجم ها  گفت : بچه ها دوست دارید با هم بازی کنیم ؟ بچه ها همه با هم  یک صدا گفتند : بله بله و آقا معلم به آنها گفت فردا که دارید مدرسه می آیید با خودتان یک کیسه پلاستیکی بردارید و توی این کیسه به ازای تمام کسانی که دوست شان ندارید و از آنها بدتان می آید یک سیب زمینی تو کیسه انداخته و به مدرسه بیارید و فرادی آنروز همه کسیه ای را برداشته و البته تعداد سیب زمینی ها با هم فرق داشت یکی با خودش 3 تا سیب زمینی داشت و همین طور بیشتر و یا کمتر و بین همه دانش آموزان یک نفر بود کیسه ای با خودش نداشت و معلم کلاس را به تعجب واداشت و معلم در اولین روز که بچه ها کیسه ها را باغ خودشان حمل می کردند به تک تک دانش آموزان گفت بگویند از چه کسانی بدشان می آید و کینه آنها در دل شان هست بنابراین هر روز هر شخص فقط می توانست یکی از اسمها را نام ببرد این بازی تا یک هفته طول کشید و در آخرین روز معلم از دانش آموزان پرسید از این بازی خوشتان آمد و همه شروع به شکوه و گلایه کردند که این چپه بازی سختی هست ما خسته شدیم هر روز این سیب زمینی ها را با خودمان حمل کنیم و تازه اینها گندیده شدند و ما مجبور هستیم بوی بد اینها را تحمل کنیم  این دیگه چه بازی هست .

و آقا معلم با خوشحالی گفت : بچه ها شما برای یک هفته نتوانستید بوی گندیده سیب زمینی ها را تحمل کنید و سنگینی آنها را به دوش بکشید پس چطور می توانید کینه آدمها را یک عمر در دلتان نگه دارید و بوی گندیده آنها را در قلبتان جای دهید آیا فکر نمی کنید که قلب شما هم مثل این سیب زمینی ها فاسد شود و خودتان را دستی دستی از بین می برید .

خداوندا هم به آدمهای خوب روزی می دهی و هم به آدمهای بد

                                                                    هم حرف خوبان را گوش میدی و هم به حرف بدان

خدایا می خواهم مثل شما که هیچ کینه ای از بندگانت نداری یاد بگیرم به من عاجز کمک کن

                                                                    خدایا قلب ما جای کلام نورانی شماست نه چیز دیگر

 

[ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 12:1 ] [ خطیر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بک لینک فا